کلیپ - دختری با استعداد رقص ابرو
ولی حرکات با موزیک تطبیق کامل داره
ولی حرکات با موزیک تطبیق کامل داره

خداوند همیشه و در تمام لحظات گوشی برای شنیدن حرفهای ما دارد
با خدا حرف بزن او مشتاق شنیدن تمام دلتنگیهای توست...
نام : کمال
کلاس :دوم دبستان
موزو انشا : عزدواج!
هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید
بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش
به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید
زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.
مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید
من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.
همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.
دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!
البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!
این بود انشای من.

چیزی نمونده نقاشی بـــــــــهار کامل بشه
بهترین شاهکار گیتی بر شما مبارکککککک


بوی عیــــدی...
بوی تــــوپ...بوی کاغــــذ رنگی
بوی تند ماهــــی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانمـــاز ترمــــــــــه ی مادر بزرگ
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکنـــــاس تا نخورده ی لای کتــــاب
شوق یک خیز بلند از روی بتـــه های نور
برق کفش جفـــــــت شده تو گنجه ها
عشق یه ستاره ساختن با پولــــــَک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
بوی باغچه بوی حوض عطر خــــوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجــــوردی هوس یه آبتَنـــی
با اینا زمستونو سر میکنم؛با اینا خستگیمو در میکنم
با اینا بهــــــــــارو باور میکنم..
.
![]()

نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشی
نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند
نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو نشیند
نمی خواهم به غیراز من بگیرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی یارت شود دراین راه هستی...

در چشمانت چیست که مرا به سوی خود می کشد؟
در گرمی دستانت چیست که دستهایم آنها را می طلبد ؟
در آینه ی چشمهایم بنگر چه می بینی؟
آیا می بینی که تو را می بیند؟
صدای تپش قلبم را می شنوی که فریاد میزند..........
دوستت دارم